دستم رو گذاشتم روی قلبِ نا آرومم و الم نشرح خوندمبه محض تموم شدنش گوشیم زنگ خوردمنتظرم بودرفتم دیدمش، شنیدمشهیچ شبیه اون هزار و پونصد تا سناریویِ توی ذهنم نشداما از عمق قلبم حرف زدمبا این امید که به دلش بشینهکاش میشست..خودمو قوی نشون دادممحکم!که به چشمش بیامکاش میومدم..کنارش نشستمکنارش قدم زدمکه ازم حس بگیرهکاش میگرفت..شاید وقتی منم هم سن و سالش بشم همین کارو بکنمشاید اگه 30 سال بگ ف مثل فاطیما......
ما را در سایت ف مثل فاطیما... دنبال میکنید
برچسب: بگذره,مثلا؟, نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 2:22